تو میدانی که آسمان هم بستر غم هاست
نشسته شبنمی از درد بر رخ همچو گلی زیبا
تو میدانی که گل ها شب تا صبح اشک میریزند
زدرد بی کسی شاید که فردا پرپرش کردند
تو میدانی نسیمی نیست مهری نیست بر شاخه گلی تنها
فقط آن زوزه ی باد هست که میچرخاندش بی رحم به هر سویش
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان ۱۳۹۶ساعت 22:30  توسط نازیلا |
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی